لغت نامه دهخدا
باد سموم. [ دِ س َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) باد سام. رجوع به باد سام و باد شود.
باد سموم. [ دِ س َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) باد سام. رجوع به باد سام و باد شود.
💡 خاکیان جگر آتش زده از باد سموم آب خور خاک در حضرت والا بینند
💡 ما را غمی ز فتنهٔ باد سموم نیست در پیش خار و خس چه زمستان، چه نوبهار
💡 هر گلشنی که سوخت ز باد سموم سوخت از باد نوبهار و نسیم صبا نسوخت
💡 زباد خشک دراو بود صیت باد سموم چنانکه بود به هنگام عادیان صرصر
💡 گر وزد بر شاخ گل باد سموم قهر تو از دهن آتش دمد در باغ اژدر وار گل