بابای

لغت نامه دهخدا

بابای. ( اِخ ) ( پدر و مادر من ) و او جد بعضی اشخاص بود که به بابل به اسیری برده شدند و با زرّو بابل برگشتند ( کتاب عزرا 2:11، کتاب نحمیا 7:16 ) و بیست وهشت تن از بنی بابای با عزرا از بابل مراجعت کردند. ( عزرا 8:11 ) و چهار تن از اینان به اورشلیم رفتند تا با زنان بیگانه تزویج کنند ( عزرا 10:28 ). ( از قاموس کتاب مقدس ).

جمله سازی با بابای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کل عالم صورت عقل کل است کوست بابای هر آنکه اهل قل است

💡 وان منم کز گوهر نظمم مزین کرده‌است گردن و گوش جهان را مدح بابای شما

💡 سرگذشت حاجی بابای اصفهانی كتابی منتشره شده در سال ۱۸۲۴ میلادی در لندن است كه به انتقاد از آداب و رسوم ایرانیان میپردازد.

💡 |بولنت دوزگون اوغلو || یاووز || ۱۰۹–۱۰۶ || بابای واقعی دافنه و سرکان است. او در قسمت ۱۰۹ توسط ساغر کشته می شود.

💡 عشقست که بابای جهانست بتحقیق جز عشق کسی را پدری هست؟بگویید

تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز