لغت نامه دهخدا
انصر. [ اَ ص َ ] ( ع ن تف ) یارتر. یاری کننده تر:وجدت الحلم انصر لی من الرجال. ( احنف بن قیس از یادداشت مؤلف ). || ( ص ) مرد ختنه ناکرده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). نابریده. ( یادداشت مؤلف ).
انصر. [ اَ ص َ ] ( ع ن تف ) یارتر. یاری کننده تر:وجدت الحلم انصر لی من الرجال. ( احنف بن قیس از یادداشت مؤلف ). || ( ص ) مرد ختنه ناکرده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). نابریده. ( یادداشت مؤلف ).
یارتر. یاری کننده تر مرد ختنه ناکرده نابریده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اين قانون اسلامى درست بر ضد قانونى است كه در جاهليت عرب - و حتى در جاهليت امروز- نيز حكومت مى كند كه انصر اخاك ظالما او مظلوما: برادر (يا دوست و هم پيمانت ) را حمايتكن خواه ظالم باشد يا مظلوم !.
💡 اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره واخذل من خذله و ادرالحق معه حيث دار