امرش

لغت نامه دهخدا

امرش. [ اَ رَ ] ( ع ص ) سخت بد و شریر. ( ناظم الاطباء ). سخت بد. ( منتهی الارب ). شریر. ( اقرب الموارد ). ج، مُرش. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

سخت بدو شریر

جمله سازی با امرش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چه غمان را به غمی واحد بدل همی کند و تفرقه ی خاطر را منقطع می دارد و خدمت محبوب را لذت می بخشد و رنج و تعب در فرمانبرداری وی و امتثال امرش را آسان همی کند.

💡 قضا اجابت امرش نموده در همه وقت قدر اطاعت حکمش نموده در همه حال

💡 دریاسالار «رابرت ئی. لی» و تفنگداران دریائی تحت امرش، پس از دو روز محاصرهٔ زرّادخانهٔ هاپرزفری، آنجا را از دست «جان براون» و یارانش در آوردند و ضمن دستگیری جان، او را به زندان انداختند.

💡 و اما معجزات، امرش به دست خداست، او است كه اگر بخواهد آيات و معجزات را مىفرستد، پس درخواستشان از رسول از نادانى محض است.

💡 نه آن كس كه خداوند به امامتش برگزيده باشد، و براى هدايت به امرش انت خاب كردهباشد، چه اينكه مردم هم او را پيروى كرده باشند و يا كنارش زده باشند.

💡 دست از پا پیش شمشیرش خطا کردن نیارم نیستم ز امرش گریزان وز قبولش ناگزیرم

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز