لغت نامه دهخدا
تیره روزگار. [رَ / رِ ] ( ص مرکب ) معروف. ( آنندراج ). تیره روز. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.
تیره روزگار. [رَ / رِ ] ( ص مرکب ) معروف. ( آنندراج ). تیره روز. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.
معروف تیره روز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر ندیده ای از زلف خویش تیره تری به تیره روزی ما تیره روزگاران بین
💡 گفتی کمال چون رست از تیره روزگاری سر برزد آفتابی از مطلعِ عنایت
💡 دانی کمال چون رست از تیره روزگاران سر بر زد آفتابی از مشرق عنایت
💡 دراز شد شب هجران ز آسمان، وقت است که انتقامِ من تیره روزگار کشی
💡 شد مشتری ز اوج سعادت جهان فروز گشت از افق نهان زحل تیره روزگار
💡 تو رستی از غم این روزگار تیره ولی مصیبتی به من تیره روزگار بماند