واژه کفر در لغت، در اصل به معنای پوشاندن و ستر است. همانگونه که در کتاب مفردات بیان شده، کفر به معنای پوشاندن یک شیء است؛ به شب کافر اطلاق میشود زیرا اشخاص را در ظلمت خود میپوشاند، و همچنین به کشاورز کافر میگویند زیرا بذر را در زیر خاک زمین مستور میسازد. مفهوم کفران نعمت نیز از همین ریشه گرفته شده و به معنای پوشاندن و نادیده گرفتن شکر نعمت است. در مقابل، واژه کَفور (با فتح کاف) به معنای مبالغه در کفران نعمت، یعنی بسیار ناسپاس بودن، به کار میرود و این واژه در مجموع دوازده بار در قرآن کریم آمده است. همچنین، کُفور (با ضم کاف) به عنوان مصدر به معنای جحود و انکار به کار رفته و سه بار در قرآن آمده است که میتواند هم در انکار نعمت و هم در انکار دین به کار رود.
در اصطلاح شرعی و عرف دین، معنای کفر عمیقتر شده و به انکار اصول بنیادین ایمان اشاره دارد. بر اساس آنچه در مجمع نقل شده، کفر در شریعت عبارت است از انکار آنچه خداوند معرفت آن را واجب دانسته است؛ از جمله توحید (وحدانیت خداوند)، عدل الهی، شناخت پیامبرش و هر آنچه که پیامبر از ارکان دین آورده است. هر فردی که یکی از این اصول یا ضروریات دین را انکار کند، کافر قلمداد میشود. راغب اصفهانی نیز بر این عقیده است که کافر در عرف دینی به کسی گفته میشود که وحدانیت، نبوت یا شریعت الهی، یا هر سه مورد را انکار کند؛ بنابراین، کافر کسی است که پایههای ایمان را نپذیرد.
اگرچه ریشه هر دو در پوشاندن است، میان کفر (به معنای انکار دین) و کفران (به معنای ناسپاسی) تمایز قائل شدهاند. همانطور که از راغب نقل شد، واژه کفران بیشتر در حوزه انکار نعمت و ناسپاسی به کار میرود. در مقابل، اعمال شایستهای که فرد مؤمن انجام میدهد، اگرچه ممکن است در ظاهر با کفران نعمت مقایسه شود، اما خداوند آن را نادیده نمیگیرد و پاداش آن را خواهد داد. این لفظ (کفران) تنها یک بار در قرآن آمده است. همچنین در آیه مربوط به حضرت موسی که خطاب به ایشان میفرماید: «کردی کارت را که کردی (و قبطی را کشتی) حال آنکه به نعمت من از ناسپاسان بودی»، مراد از کفران همان ناسپاسی نعمتهای الهی است.