لغت نامه دهخدا
( آلج ) آلج. [ ل ِ ] ( اِ ) زعرور. آلوج. آژدف. ( زمخشری ).
الج. [ اَ ] ( ص، اِ ) مردم صاحب غرور و متکبر را گویند. ( برهان ) ( هفت قلزم ). || ( اِ ) خرامیدن بناز و تنعم را نیز گفته اند. ( برهان ).
الج. [ اَ ] ( اِ ) لبلاب. ( فهرست مخزن الادویه ). زُعرور. ( منتهی الارب ) ( تفلیسی ) ( اوبهی ).
الج. [ اَ ل َج ج ] ( ع ن تف ) ستیهنده تر.
- امثال:
الج من الحمی.
الج من الخنفسا.
الج من الذباب.
الج من الکلب. رجوع شود به مجمع الامثال میدانی.