بارند

لغت نامه دهخدا

بارند. [ رَ ] ( اِخ ) دهی است کوچک از بخش سمیرم بالا شهرستان قمشه که در40 هزارگزی جنوب خاور سمیرم متصل به راه مالرو بارند به سمیرم در کوهستان واقع است. هوایش معتدل و دارای 100 تن سکنه میباشد که به لهجه لری تکلم میکنند. راهش مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10 ).

جمله سازی با بارند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 توشه حسنی و عار آیدت از من باری ‌‌ خسروان کی شده بارند و گدا بنشینند

💡 (او روشن چهره اى است كه ابرها به خاطر او مى بارند، او پناهگاه يتيمان و حافظ بيوهزنان است ).

💡 کاش در یک دم ز شفقت دشمنان و دوستان تیر بارند از دو سو بر این تنِ لاغر مرا

💡 زیر بارند درختان که تعلق دارند ای خوشا سرو که از بارِ غم آزاد آمد

💡 بر زمین بارند آمین بس که اهل آسمان محتشم را بهر این دولت دعا خوان یافتند

💡 گرچه دارد قطره نیسان گهر در آستین سنگ اگر بارند بر دیوانه طفلان خوش‌تر است

اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز