باربست

لغت نامه دهخدا

باربست. [ ب َ ] ( مص مرکب مرخم ) بار بستن:
کنون کاوفتادت ز غفلت بدست
طریقی نداردبجر باربست.سعدی ( بوستان ).

جمله سازی با باربست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خاقان قضای ایزد باربست از قیاس بر دشمنان دین همه شور و شر و بلا

💡 زن بود انکس که از عالم نه زینسان باربست راه عقبا هر که زانسان رفت او را مرد خوان