بار دل
مترادفها
غم، غصه، اندوه، دلتنگی، رنج
لغت نامه دهخدا
بار دل.[ رِ دِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) غم و اندوه دل و اندیشه روزگار باشد. ( برهان ). کنایه از اندوه دل و اندیشه روزگار است. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). غصه. ( دِمزن ). و رجوع به شعوری و «بار» و ناظم الاطباء شود.
جمله سازی با بار دل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 منزل او دور و بر من کوههای بار دل کی تواند برد با این بارها محمل مرا
💡 نخل امید مرا جز بار دل حاصل نبود حیف ازان عمری که صرف باغبانی شد مرا
💡 نبست محملم امداد همنوایی کس ز بار دل به ته کوه چون صدا ماندم
💡 زین یک نفس متاع که بار دل است و بس شور هزار قافله در بار میرسم
💡 در محفل که راه بیابی گران مباش از حرف سخت بار دل دوستان مباش
💡 گاهی اوقات لازم است با یک دوست صمیمی صحبت کنی تا بتوانی بار دل و غمهای سنگینی که بر دوش داری را سبک کنی.
💡 او تمام عمر خود را با بار دل و خاطرات تلخ گذشته سپری کرد و هرگز نتوانست با شادی و آرامش زندگی کند.
💡 شاعر با کلمات بسیار زیبایی سعی داشت بار دل و رنجهای پنهان انسان را در قالب اشعار سوزناک و پرمعنا بیان کند.