لغت نامه دهخدا
باده ده. [ دَ / دِ دِه ْ ] ( نف مرکب ) می دهنده. شراب دهنده. می گسار. ساقی:
پرستنده باده راپیش خواند
بچربی فراوان سخنها براند
بدو گفت کامشب توئی باده ده
بطائر همه باده ساده ده.فردوسی.
باده ده. [ دَ / دِ دِه ْ ] ( نف مرکب ) می دهنده. شراب دهنده. می گسار. ساقی:
پرستنده باده راپیش خواند
بچربی فراوان سخنها براند
بدو گفت کامشب توئی باده ده
بطائر همه باده ساده ده.فردوسی.
ساقی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ساقیا باده ده که در غفلت عمر بر باد می رود بفسوس
💡 ساقیا تو جمله را یک رنگ کن باده ده گر یار و اغیار آمدند
💡 باده خور و نیز مرا باده ده خوبی احوال زمانه نگر
💡 پرده مستان نواخت زخمه باد سحر باده ده ای عشق تو همچو سحر پرده در
💡 غبار معبد تقوا به باده ده کانجا کمال صدق و صفا تا وضوست میباشد
💡 ملالت دل من بین و باده ده که جز این نبوده واقع رنج و ملال او هرگز