لغت نامه دهخدا
بابلا. [ ب ِ ] ( اِخ ) قریه ایست بخارج حلب بفاصله یک میل. ( مراصدالاطلاع ).
بابلا. [ ب ِ ] ( اِخ ) قریه ایست بخارج حلب بفاصله یک میل. ( مراصدالاطلاع ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سالهای ۱۳۵۲ و ۱۳۵۳ هجری خورشیدی گروه اهرمن ترجمهٔ آشوربانیپال بابلا از این نمایشنامه را با نامِ بانویی میمیرد در کارگاه نمایش به کارگردانی مترجم نمایش داد.
💡 گر درویشی تو بابلا خوش می باش کس جای حدیث عافیت کم باشد