اینسان

لغت نامه دهخدا

اینسان. ( ق مرکب ) بدینگونه. اینچنین. همانند این:
که بیدار گردید یکسر ز خواب
مگیرید بر بد بدینسان شتاب.فردوسی.بدین تلخی که کرد این صبر ازاینسان
چنین شیرین که کرد این شاخ شکر.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

بدینگونه اینچنین

جمله سازی با اینسان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگرت سیرت از اینسان بود ای ابن یمین چشمه آب خضر جرعه جامت باشد

💡 سر و روی و موی و تن و پا و دست چو اندام ما هم بر اینسان که هست

💡 گنج یابیده کس این طور نبخشد بطرب مال دزدیده کس اینسان ندهد با تعجیل

💡 در همه عالم دلی رسته نبینی ز بند صید گر اینسان کند زلف گرهگیر دوست

💡 یزدان گذاشت نام ترا از ازل عزیز نامی که او گذارد اینسان کند اثر

💡 ندانستم اینسان مضیق است این ره ندانستم اینسان عمیق است این فج

گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز