اوماج
لغت نامه دهخدا
اوماج. ( ترکی، اِ ) اماج. ( شرفنامه منیری ). خمیرهای خرد به اندازه ماشی یا عدسی که از آن آش اماج کنند. ( یادداشت مؤلف ). آرد هاله. ( صراح ). سخینه. ( صراح ). نوعی از آش آرد باشد و باسقاط ثانی ( اماج ) هم آمده است. ( ناظم الاطباء )( برهان ). و آنرا در بعضی بلاد سلطان سنجری گویند غالباً مخترعه سلطان سنجر است. ( آنندراج ):
گاه در کاچی شدم گه در اوماج
ساعتی در کاک روزی در کماج.بسحاق اطعمه.|| آماج. ( آنندراج ).
فرهنگ عمید
= اماج
فرهنگ فارسی
( اسم ) قسمی آش که با آرد گندم سازند.
جمله سازی با اوماج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در آش اوماج ملایر و آش اوماج زنجان، گاهی به جای عدس از لپه و لوبیا هم استفاده میشود. اما روش پخت آش در هر دو یکسان است.
💡 آن کس که خورد کاسه اوماج سیر داغ از وی عجب مدار تو آشفتگی دماغ