اهل شرق

لغت نامه دهخدا

اهل شرق. [ اَ ل ِ ش َ ] ( اِخ ) حکماء فرس که به دو اصل نور و ظلمت قائل بودند. رجوع به حکمت الاشراق ص 301 شود.

فرهنگ فارسی

خکمائ فرس که به دو اصل نور و ظلمت قائل بودند.

جمله سازی با اهل شرق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قوم مغرب را بر اهل شرق یاری هست نیست رو بجو یار دگر

💡 واژه تاجیک در تالیفات اهل شرق وکتاب‌های لغت به طرزهای گوناگون تاجیک، تاجک، تازک، تاژیک ظاهر شده است. از مؤلفان گذشته تاجیک و فارس معلوم می‌شود که شکل اساسی اولین و اصلی این کلمه تاجیک با مد زیرین است، شکل بی مد احتمالاً باتصرف کاتبان یا برای وزن با خواست شاعران پیدا شده است.

💡 سید شرقی و مجد دین و اهل شرق و غرب از کف و کلک تو در راحت چو روح تو ز راح

💡 مکنت جاهت چنان آمد که سهل آید ترا اهل شرق و غرب را از جاه مهمان داشتن

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز