اوستادی

مترادف‌ها

مهارت، چیره‌دستی، خبرگی، تسلط

متضادها

نااستادی، مبتدی بودن، آماتور بودن

لغت نامه دهخدا

اوستادی. ( حامص ) استادی. رجوع به استادی شود.

جمله سازی با اوستادی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چنین در دفتر آورد آن سخن‌سنج که برد از اوستادی در سخن رنج

💡 راست است این نشان که دادی تو در فن خویش اوستادی تو

💡 چو دید آن اوستادی را به بنیاد به بنیاد دگر شد سوی استاد

💡 رفیقی داشتم بل اوستادی که‌صرف ‌صحبتش می گشت اوقات

💡 شنودم من که بودست اوستادی که خر گم کرده را آواز دادی

💡 او با سال‌ها تمرین و تلاش بی‌وقفه در رشته موسیقی، توانست به سطح بسیار بالایی از اوستادی و مهارت در نواختن ساز ویولن دست یابد.

💡 رسیدن به اوستادی در هر هنری نیازمند صبر، حوصله و دقت بسیار زیاد است تا هنرجو بتواند تمام ظرافت‌های آن فن را به درستی بیاموزد.

💡 استاد بزرگ با نگاهی دقیق به کارهای شاگرد خود، نشان داد که اوستادی تنها با دانش نیست، بلکه با تجربه و تمرین مداوم حاصل می‌شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران