اوحش

لغت نامه دهخدا

اوحش. [ اَ ح َ ]( ع ن تف ) باوحشت تر و بدتر. ( ناظم الاطباء ). موحش تر.

جمله سازی با اوحش

💡 و اما اوحش منازل در راه محبت از اين رهگذر است كه محبت مقتضى انس به محبوب و التذاد بهبلاست، از جهت مشاهده مبتلا در ان و اختيار مراد محبوب و صبر اقتضا مى كند كراهت بلا راچنان كه گذشت و اين است كه صبر و رضا منافى يكديگرند و ناخوشتر در مقام توحيدكه صابر را دعوى تجلد است و هر دو از مرغوبات نفس مى باشد و توحيد را اقتضاىمنافى نفس است پس مى باشد ناخوشتر، زيرا كه ثبات نفس در مقام توحيد از اقبح منكراتاست، بلكه رضا با بزرگى قدر و علو امرش نزداهل تحقيق از اول مسالك توحيد است زيرا كه سلوك ايشان به فناى در توحيد به ذاتهاىايشان است و رضا فناى اراده در اراده حق متعال و وقوف صادق با مراد اوست و فناى صفتقبل از فناى ذات است. به اين تحقيق، منافات صبر و رضا با يكديگر براى تو مبينشد و بعد مسافت و شدت مسالكى كه در ميانه اين هر دو است معين گرديد.

💡 لا اوحش الله زان دهان شکرین حیف باشد زان لبان جز حرف حق

طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز