اهلم
لغت نامه دهخدا
اهلم. [ اَ ل ُ ] ( اِخ ) شهری است به طبرستان. ( از منتهی الارب ). شهرکی است درساحل دریای آبسکون از نواحی طبرستان. و ابراهیم بن احمد اهلمی که از روات است منسوب بدانجاست. ( معجم البلدان ). و رجوع به سفرنامه مازندران رابینو و فهرست آن شود.
فرهنگ فارسی
شهری است بطبرستان
جمله سازی با اهلم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این روستا در دهستان اهلمرستاق شمالی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۳۰۳ نفر (۶۰۷خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان اهلمرستاق شمالی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۳۳ نفر (۸۵خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان اهلمرستاق شمالی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۴۴ نفر (۱۳۳خانوار) بودهاست.
💡 تمنای قبولش دارم و دانم که نا اهلم مدد یا روح شاه نقشبند و غوث گیلانی
💡 این روستا در دهستان اهلمرستاق شمالی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۴۹۱ نفر (۳۶۲خانوار) بودهاست.