اهرمنی

لغت نامه دهخدا

( آهرمنی ) آهرمنی. [ هَِ م َ ] ( ص نسبی ) منسوب به آهرمن.
- کلمات آهرمنی؛ کلمات زشت و نیز آن کلمات که بجای کلمه های خوب آرند بقصد ایذاء و تخفیف و اهانت، مانند درائیدن و لاییدن به معنی گفتن.ترکیدن، بجای زادن. تمرگیدن، بجای نشستن یا خفتن. کپیدن و کپه مرگش را گذاشتن، بجای خفتن. کوته کردن، بجای زائیدن بسیار. گوربگور افتادن، بجای مردن. عر زدن، بجای گریه کردن. گورش را گم کردن، بجای رفتن. کوفت یا زهرمار کردن، بجای خوردن. جان بکن، بجای بده. گم شو، بجای برو. خفه شو، بجای مگوی و ساکت شو. خبر مرگت بیاید، بجای چرا دیر آمدی یا چرا دیر آیی.

فرهنگ معین

( آهرمنی ) (هَ مَ ) نک اهریمنی.

جمله سازی با اهرمنی

💡 ایزدی و اهرمنی کرد مرا زلف و رخت باز رهان جان مرا زیزدی و اهرمنی

💡 ای عجب! این راه نه راه خداست زانکه در آن اهرمنی رهنماست

💡 عباد اهرمنی را به ره‌ گرفت و گرفت خبر ز خیر و شد زی رسول راهسپر

💡 به یک جهت ز دلیلان کوی اهرمنی به دیگری ز عزیزان حضرت باری

💡 گیرد ز سلیمان رخت خاتم خوبی خط تو چو آغاز کند اهرمنی را

💡 ببین بطره و لعلش اگر ندیدستی بدست اهرمنی خاتم سلیمان را