اندیشگان

لغت نامه دهخدا

اندیشگان. [ اَ ش َ / ش ِ ] ( اِ ) ج ِ اندیشه. || غمان. اندهان. ( یادداشت مؤلف ). افکار ناراحت کننده:
ایا نشسته به اندیشگان حزین و نژند
همیشه اختر تو پست و همت تو بلند.آغاجی.در شارسان را به آهن ببست
به انبوه اندیشگان درنشست.فردوسی.بیامد در بار دادن ببست
به انبوه اندیشگان برنشست.فردوسی.و رجوع به اندیشه و اندیشیدن شود.

فرهنگ فارسی

جمع اندیشه. یا غمان. اندهان

جمله سازی با اندیشگان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که روزی این خیانت پیشگان را گروه ناصواب اندیشگان را

💡 ز اندیشگان بیهده زاید دروغ همچون شبه سیاه بود معدنش

💡 اعتبار اندیشگان آفت‌پرست کاهشند هیچکس‌بی‌خودگدازی شمع این محفل نشد

💡 از ایران دلم خود به دو نیم بود به اندیشه اندیشگان برفزود

💡 چو یک سال نزدیک طایر بماند ز اندیشگان دل به خون در نشاند

نشانه یعنی چه؟
نشانه یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز