( آندون ) آندون. ( ق ) آنجا. مقابل ایدون، اینجا:
راه تو زی خیر و شرّْ هر دو گشاده ست
خواهی ایدون گرای و خواهی آندون.ناصرخسرو. || بدانسوی. بدان جهت:
خواسته چونان دهد که گوئی بستد
روی گه ایدون کند ز شرم گه آندون.فرخی. || چنان. مقابل ایدون، چنین. صاحب فرهنگ منظومه گفته است:
مثل آندون چنان، چنین ایدون
آگه آژیر بودن از چه و چون.
|| آنگاه. آن زمان. آن دم. ( جهانگیری ).
اندون. [ اَ ] ( ق ) آنجا. مقابل ایدون؛ اینجا. ( یادداشت مؤلف ):
زان همی خواهی که دائم می خوری تا چون زنان
سر ز رعنائی گهی ایدون و گه اندون کنی.ناصرخسرو.و رجوع به آندون و انذون شود.
اندون. [ اَ ] ( اِ ) گچ. || مرهم. || مشمع. ( ناظم الاطباء ).
( آندون ) (ق. ) ۱ - آن جا. ۲ - بدان سوی، بدان جهت. ۳ - آنچنان.
( آندون ) ۱. [مقابلِ ایدون] آنجا.
۲. آن سوی: خواسته چونان دهد که گویی بستد / روی گه ایدون کند ز شرم گه آندون (فرخی: ۲۸۹ ).
۳. [مقابلِ ایدون] آنگاه، آن زمان.
آنجا، آنسوی، آنگاه، آن زمان، مقابل ایدون که به معنی اکنون واین زمان واینجااست
گچ. یا مرهم. یا مشمع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شارن همسر تورایی شاه اندون و مادر لیف بود. او بافندهٔ بسیار ماهری بود و شنل جادویی برای لیف بافت که با تغییر رنگهای عجیبش، جان او و همسفرانش را چندین بار نجات داد. برخلاف زندگی شاهانه و بی زحمتی که داشت، زن بسیار شجاعی بود. نمونههایی از شجاعت او را میتوان به زمانی اشاره کرد که او پرانداین از برج قصر به پایین پرتاب کرد یا زمانی که فالو اُلی به شکل پرانداین از او در سیاه چال قصر بازخواست میکرد.
💡 شاها هزار سال بعزّ اندرون بزی وانگه هزار سال بملک اندون ببال