لغت نامه دهخدا
انجو. [ اَ ] ( اِ ) جزیره و آداک. ( ناظم الاطباء ). ابخوست. جزیره:
در شب هجران سرشک دیده ام دریا شده
همچو انجو جسم لاغر در میان آب ماند.ابوالمعالی ( از شعوری ج 1 ورق 126 الف ).|| ( اِخ ) نام جزیره ای است. ( از ناظم الاطباء ).
انجو. [ اَ ] ( اِ ) جزیره و آداک. ( ناظم الاطباء ). ابخوست. جزیره:
در شب هجران سرشک دیده ام دریا شده
همچو انجو جسم لاغر در میان آب ماند.ابوالمعالی ( از شعوری ج 1 ورق 126 الف ).|| ( اِخ ) نام جزیره ای است. ( از ناظم الاطباء ).
جزیره و آداک ٠ ابخوست ٠ جزیره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر که باشد بندهٔ سلطان ما بر در او پادشه انجو بود
💡 رنه جوانی خود را نزد پدربزرگش رنه انجو بین آنجز و پرونس (پروانس) سپری کرد و در سال ۱۴۷۰ به پدرش در وادمونت پیوست. سه سال بعد او دوک لورن شد، که در آن زمان تحت فشار لوئی یازدهم از فرانسه و چارلز مارتین از بورگوندی بود که با او در ابتدا متحد شد. با این حال، هنگامی که دومی شروع به ایجاد پادگان در لورن نمود، رنه مخفیانه با لوئی (۱۴۷۴) متحد شد..