انبیاش
لغت نامه دهخدا
انبیاش. [ اِم ْ ] ( ع مص ) مردن و منقبض گردیدن؛ و هو لاینباش؛ او نمی میرد و منقبض نمی گردد. ( ناظم الاطباء ). هو لاینباش؛ یعنی نمی رمد و منقبض نمیگردد. ( منتهی الارب ). نمی رمد و گرفته نمی شود. ( شرح قاموس ). رمیدن، و گویند گرفته شدن. ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با انبیاش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 علامه ای که معرفت انبیاش هست او را به پیش تو محل استفادت است
💡 آن را که حقیقت تو معلوم شود علم همه انبیاش مفهوم شود
💡 احمد مرسل آنکه فضل احد کرده بر جمله انبیاش اوحد