لغت نامه دهخدا
ام واحد. [ اُم ْ م ِ ح ِ ] ( ع اِ مرکب ) زنی که یک فرزند داشته باشد. ( از المرصع ):
فما وحدت و جدی بها ام واحد
من القوم شمطاء القذال عقیم.ساعدةبن جویه هذلی ( از المرصع ).|| گودالی که آدمی را در آن دفن می کنند. قبر. ( از المرصع ).
ام واحد. [ اُم ْ م ِ ح ِ ] ( ع اِ مرکب ) زنی که یک فرزند داشته باشد. ( از المرصع ):
فما وحدت و جدی بها ام واحد
من القوم شمطاء القذال عقیم.ساعدةبن جویه هذلی ( از المرصع ).|| گودالی که آدمی را در آن دفن می کنند. قبر. ( از المرصع ).
زنی که یک فرزند داشته باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لفظ جمع ار چه کرده ام واحد عذر را خواستار می آید