الباغ
مترادفها
عصیانگر، سرکش
لغت نامه دهخدا
الباغ. [ اُ ] ( اِ ) پیرایه که بر پشت یقه جامه دوزند و نوعی جامه زمستانی. ( دیوان البسه نظام قاری ص 196 ):
به اُلباغ نازک میان گفته ایم
به پیراهن آرام جان گفته ایم.نظام قاری ( دیوان ص 94 ).میان بند و الباغ و دستار و موزه
سزد با هم ار زآنکه باشد مناسب.نظام قاری.رجوع به الباق و الپاغ شود.
فرهنگ فارسی
پیرایه که بر پشت یقه ی جامه دوزند و نوعی جامه ی زمستانی.
جمله سازی با الباغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میان بند و الباغ ودستار و موزه سزد با هم ارزانکه باشد مناسب
💡 مگر الباغ بخشی چون بخواند بعریانی دهد جامه بهائی
💡 مائیم بجامه خانه دهر مدام نی همچو حنین و نی چو الباغ تمام
💡 ای در هوای الباغ ذرات پنبه گردی با گلستان کمخا بستان شرب وردی