الایش
لغت نامه دهخدا
( آلایش ) آلایش. [ ی ِ ] ( اِمص، اِ ) اسم مصدر و فعل آلودن. آلودگی. || مجازاً، فسق. فجور. عیب. ( برهان ). تردامنی. ناپاکی:
از ایشان ترا دل پرآلایش است
گناه مرا جای پالایش است.فردوسی.بران از دو سرچشمه دیده جوی
ور آلایشی داری از خود بشوی.سعدی.چه آمیزش بغساقش چه آلایش بغسلینش.قاآنی.|| در تداول امروزین، دَین. وام. بدهکاری. || عادت های زشت، چون عادت به افیون یا شراب. رجوع به بی آلایش شود.
فرهنگ معین
( آلایش ) (یِ ) (اِمص. ) ۱ - آلودگی. ۲ - ناپاکی.
فرهنگ عمید
( آلایش ) ۱. آلودگی.
۲. ناپاکی.
فرهنگ فارسی
( آلایش ) ( اسم ) ۱ - عمل و فعل آلودن آلودگی. ۲ - فسق فجور ناپاکی. ۳ - عادت زشت مانند عادت بافیون یا شراب.
آلودگی، ناپاکی
فرهنگستان زبان و ادب
آلایش
{contamination} [زمین شناسی، فیزیک] [زمین شناسی] فرایندی که در طی آن ترکیب شیمیایی ماگما براثر گوارد میانبارها یا سنگ درون گیر تغییر می کند [فیزیک] حضور ناخواستۀ مواد پرتوزا در هر جا
{offal, variety meats} [علوم و فنّاوری غذا] اجزای غیرگوشتی لاشه، مانند قلوه و جگر و روده، که به عنوان غذا مصرف می شوند
جمله سازی با الایش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نیند این بوالهوس طبعان الایش گزین عاشق منم عاشق که رویت را به چشم پاک میبینم
💡 قطره ای از عفو تو موج بحار ترسم از الایش مشتی غبار
💡 هنوز روح تو ز الایش بدن پاکست هنوز قلب تو را نیت تباهی نیست
💡 تیره رنگست رخت یارب از الایش طبع کرده آئینهٔ خود رنگ سیاه که تو را
💡 ز الایش تن پاک شو چالاک بر افلاک شو تا جان ز جانان برخورد نزدیک او گیرد وطن