«افگاری» واژهای فارسی و ادبی است که از ریشه «اَفگار» گرفته شده و در متون کهن و شعر فارسی کاربرد بیشتری دارد. این کلمه به حالت یا صفت «افگار بودن» اشاره دارد و به معنای زخمی، رنجدیده، آزرده یا فرسوده از درد و سختی به کار میرود. «افگاری» میتواند بیانگر رنج جسمی باشد، مانند کسی که بر اثر جراحت یا بیماری ناتوان شده است. در کاربردهای ادبی، این واژه اغلب به رنج روحی، اندوه درونی و خستگی عاطفی نیز دلالت دارد. شاعران فارسیزبان از «افگار» و «افگاری» برای توصیف دلشکستگی، غم عشق و فشارهای زندگی استفاده کردهاند. این واژه بار معنایی عاطفی قوی دارد و احساس درد، ضعف و آسیبدیدگی را بهخوبی منتقل میکند. «افگاری» در زبان محاوره امروز کمتر به کار میرود و بیشتر رنگ و بوی ادبی و کلاسیک دارد.
افگاری
لغت نامه دهخدا
افگاری. [ اَ ] ( حامص ) خستگی. ( یادداشت مؤلف ): در محنتهاء که در عالم است از بیماری ودرویشی و افگاری و انواع عقوبات. ( کیمیای سعادت ).
جمله سازی با افگاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شکوه از بی نمکیهای جهان بی دردی است بی نمک نیست جهان گر دل افگاری هست
💡 ز رخساری که از خون غازه دارد ز افگاری که زخمی تازه دارد
💡 ادب اظهارم و با وصل توامکاری هست عرض آغوش ندارم دل افگاریهست
💡 بر رخت آن همه داغ از خط و خال درد دل سوخته افگاری است
💡 ما نداریم به غیر از جگرِ افگاری کو طبیبی که شود چاره گرِ بیماری