افشاننده
مترادفها
پراکندهکننده، پخشکننده
متضادها
جمعکننده
لغت نامه دهخدا
افشاننده. [ اَ ن َن ْ دَ / دِ ] ( نف ) ریزنده. پراکنده کننده. منتشرکننده. رجوع به افشاندن شود.
فرهنگ عمید
پراکنده کننده.
فرهنگ فارسی
(اسم افشاندن افشانیدن ) آنکه بیفشاندپراکنده کننده پاشنده.
جمله سازی با افشاننده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بسان لشکر بشکسته کز خصم گریزد، خاک افشاننده بر سر