افریده

لغت نامه دهخدا

( آفریده ) آفریده. [ ف َ دَ / دِ ] ( ن مف، اِ ) خلق شده. خلقت شده. مخلوق. خلق. مقابل آفریننده، خالق:
میان او که خدا آفریده است از هیچ
دقیقه ای است که هیچ آفریده نگشاده ست.حافظ.همه از آفرینش برگزیده
همه از نور یک ذات آفریده.طالب آملی. || بریه. ( زمخشری ) ( دهار ). خلیقه. وری. انام. ( زمخشری ). خلق.
- آفریده ای، هیچ آفریده؛ اَحدی. یک تن. دیّاری. کسی. هیچ کسی. یک کس. آفریدگاری: که هیچ آفریده را چندین حزم و خرد... نتواند بود. ( کلیله و دمنه ). نذر کردم که بدین گناه هیچ آفریده ای را مکافات نکنم. ( تاریخ طبرستان ). هیچ آفریده با اصفهبد نمانده بود جز تنی چند از... ( تاریخ طبرستان ). آفریده ای در اینجا نیست؛ دیّاری.
|| بشر. ( زمخشری ): شهنشاه موبدان را گفت در رأی ما نبود که ما نام شاهی بر هیچ آفریده نهیم در ممالک پدران خویش. ( تاریخ طبرستان ).

فرهنگ معین

( آفریده ) (فَ دِ ) [ په. ] (ص مف. ) مخلوق، خلق شده.

فرهنگ عمید

( آفریده ) خلق شده، مخلوق، کسی که از نیستی به هستی آمده.

فرهنگ فارسی

( آفریده ) ( اسم ) مخلوق خلق شده از نیستی هست گردیده.
خلق شده

فرهنگ اسم ها

اسم: آفریده (دختر) (فارسی) (تلفظ: āfaride) (فارسی: آفريده) (انگلیسی: afaride)
معنی: مخلوق، بشر، انسان، آدمی، خلق شده، از نیستی هست گردیده

جمله سازی با افریده

💡 خود برنجم گرم برنجانند که ز رنج افریده شد جانم

💡 ای امیری آفرین فخر ملوک و شمس دین افریده ایزدت با فره و فرهنگ و فر

باایمان یعنی چه؟
باایمان یعنی چه؟
بلاوجه یعنی چه؟
بلاوجه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز