اعذب
مترادفها
گواراتر، پاکتر، شیرینتر
متضادها
تلخ، ناپاک
لغت نامه دهخدا
اعذب. [ اَ ذَ ] ( ع ن تف ) شیرین تر. ( آنندراج ). گواراتر. ( ناظم الاطباء ). نعت تفضیلی از عذب. خوشگوارتر. گوارنده تر. خوشتر. خوشمزه تر. خوش طعم تر. لذیذتر. ( یادداشت بخط مؤلف ): و هذا النهر کأسمه فرات، هو من اعذب المیاه و اخفها. ( رحله ابن جبیر ). و اعذب المیاه و اخفها ماء جیحون. ( صورالاقالیم اصطخری ).
- امثال:
اعذب من ماء البارق. چنانکه در وصف شعر گفته اند: اعذبه اکذبه. ( از یادداشتهای مؤلف ). || پاکیزه تر. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با اعذب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 معناه انی لم اعذب الا ظالما من ولدک.