اطلاع داشتن
مترادفها
آگاه بودن، مطلع بودن، دانستن
متضادها
بیخبر بودن، بیاطلاع بودن
لغت نامه دهخدا
اطلاع داشتن. [ اِطْ طِ ت َ ] ( مص مرکب ) خبر داشتن. آگاه بودن. خبر وآگاهی داشتن: من از واقعه دیروز شهر اطلاع داشتم. ( فرهنگ نظام ). مستحضر بودن. وقوف داشتن. باخبر بودن. استحضار داشتن. مطلع بودن. معرفت داشتن:
ز مه جام و ز افلاک صوت است و دارم
چو عیسی بر این صوت و جام اطلاعی.خاقانی.
فرهنگ فارسی
خبر داشتن. آگاه بودن. خبر و آگاهی داشتن. من از واقعه دیروز شهر اطلاع داشتم.
جمله سازی با اطلاع داشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی از مهمترین پیشنیازهای برنامهنویسی اطلاع داشتن از نحوهٔ حل مسئله و الگوریتمهای برنامهنویسی است، الگوریتمها به صورت خاص نحوهٔ حل و منطق زبان برنامهنویسی را بیان میکنند، نمای تصویری الگوریتم را روندنما مینامند، پس از نوشتن یک الگوریتم کامل برنامهنویسی میتوان اقدام به رسم روندنما کرد تا نمود بصری الگوریتم به خوبی نمایان گردد.