لغت نامه دهخدا
اصنع. [ اَ ن َ ] ( ع ن تف ) صنعتگرتر. صانعتر. باصنعت تر. ( ناظم الاطباء ): و یقال ان اهل هذه الجزائر لایکون اصنع منهم. ( اخبار الصین والهند ص 3 ).
- امثال:
اصنع من تنوط.
اصنع من تنوطة.
اصنع من دودالقز.
اصنع من سرفة.
اصنع من نحل.
هو اصنع من ارضة؛ او از موریانه یا دیوچه صانعتر است.
|| نیکوتر. ( ناظم الاطباء ).
اصنع. [ اَ ن َ ] ( ِاخ )ابن یحیی. یکی از پزشکان اندلس بود که در نیمه اول قرن پنجم هجری میزیست. ( از طبقات الامم قاضی صاعد ).