اصنع

لغت نامه دهخدا

اصنع. [ اَ ن َ ] ( ع ن تف ) صنعتگرتر. صانعتر. باصنعت تر. ( ناظم الاطباء ): و یقال ان اهل هذه الجزائر لایکون اصنع منهم. ( اخبار الصین والهند ص 3 ).
- امثال:
اصنع من تنوط.
اصنع من تنوطة.
اصنع من دودالقز.
اصنع من سرفة.
اصنع من نحل.
هو اصنع من ارضة؛ او از موریانه یا دیوچه صانعتر است.
|| نیکوتر. ( ناظم الاطباء ).
اصنع. [ اَ ن َ ] ( ِاخ )ابن یحیی. یکی از پزشکان اندلس بود که در نیمه اول قرن پنجم هجری میزیست. ( از طبقات الامم قاضی صاعد ).

فرهنگ فارسی

ابن یحیی یکی از پزشکان اندلس بود که در نیمه اول قرن پنجم هجری میزیست.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
صنع (۲۰ بار)

جمله سازی با اصنع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حزنی فرحی و قتلتی احیایی ما اصنع یا قوم دوایی دایی

💡 در دنیا و آخرت سلامت دل از آفات بشریّت و عافیت تن از انواع بلیّت. گفتم: «ما اصنع لنجاتی»؟

💡 «الزاهد یقول کیف اصنع و العارف یقول کیف یصنع»

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز