اصغی

مترادف‌ها

کوچک‌تر

متضادها

اکبر

لغت نامه دهخدا

اصغی. [ اَ غا ] ( ع ص ) ( نعت از صغو ) آنکه میل کرده یا کام دهن و یکی از دو لفج یا دو جانب دهن او میل کرده است. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با اصغی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 و لا اصغی للوام و ناصح گر بر رخم بخندی بر من منه سپاس

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران