لغت نامه دهخدا
اشک چکیدن. [ اَچ َ / چ ِ دَ ] ( مص مرکب ) اشک ریختن. اشک باریدن. بسیار گریستن. و رجوع به اشک باریدن و اشک ریختن شود.
اشک چکیدن. [ اَچ َ / چ ِ دَ ] ( مص مرکب ) اشک ریختن. اشک باریدن. بسیار گریستن. و رجوع به اشک باریدن و اشک ریختن شود.
( مصدر ) اشک ریختن اشک باریدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون سبحه اینقدر به چه امید میدود دل در رکاب اشک چکیدن خرام ما
💡 سرکشم اما جبین سجده مشتاقم چو شمع از نم اشک چکیدن مایلی آراستند
💡 دیدهگر از جلوهات میکدهٔ نار نیست اشک چکیدن خرام لغزش مستان کیست
💡 در گوهر لطیف بود آب بیقرار حیرت حجاب اشک چکیدن نمی شود