اشک فشاندن

لغت نامه دهخدا

اشک فشاندن. [ اَ ف َ / ف ِ دَ ] ( مص مرکب ) اشک ریختن. اشک باریدن. اشک افشاندن:
شمع روشن شد چو اشک از دیده بینا فشاند
خوشه ای برداشت هر کس دانه ای اینجا نشاند.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) اشک ریختن.

جمله سازی با اشک فشاندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تاکی چو شرر سر به هوا اشک فشاندن چون شیشه دمی چند نگونسار بگریم

بنده پروری یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز