لغت نامه دهخدا
اشک عقیقی. [ اَ ک ِ ع َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) اشک سرخ. ( آنندراج ).
اشک عقیقی. [ اَ ک ِ ع َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) اشک سرخ. ( آنندراج ).
اشک سرخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این قطره های اشک عقیقی زمان زمان در دیده ام ز سبحه صد دانه خوشترست
💡 گرچه راز دلم از اشک عقیقی شد فاش منکر دل سیه از چهره کاهی دانست
💡 تا یادگار خویش دهد نوعروس را اشک عقیقی از رخ چون کهربا گرفت
💡 گلگون شده بد روی من از اشک عقیقی از خاک درت کاه رخم باز چو زر شد