لغت نامه دهخدا
اسکنجبین. [ اِ ک َ ج َ ] ( معرب، اِ مرکب ) سرکنگبین نیز گویند، و آن آنست که سرکه و شهد و روغن کنجد یکجا کرده می خورند. ( مؤیدالفضلاء ). در ایران روغن کنجد در سکنجبین معمول نیست، شاید در هند مرسوم بوده است. رجوع به سکنجبین شود.
اسکنجبین. [ اِ ک َ ج َ ] ( معرب، اِ مرکب ) سرکنگبین نیز گویند، و آن آنست که سرکه و شهد و روغن کنجد یکجا کرده می خورند. ( مؤیدالفضلاء ). در ایران روغن کنجد در سکنجبین معمول نیست، شاید در هند مرسوم بوده است. رجوع به سکنجبین شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عمل با علم می باید که گردد آدمی کامل شکر با شهد می باید که خَلّ اسکنجبین باشد