لغت نامه دهخدا
اسپندیار. [ اِ پ َ ] ( اِخ ) پسر گشتاسب و او روئین تن بود. ( از برهان ). رجوع به اسفندیار شود.
اسپندیار. [ اِ پ َ ] ( اِخ ) پسر گشتاسب و او روئین تن بود. ( از برهان ). رجوع به اسفندیار شود.
اسپندیا(ه. م. ) اسفندیار(ه. م. )
اسم: اسپندیار (پسر) (اوستایی، فارسی) (تلفظ: espand yār) (فارسی: اِسپنديار) (انگلیسی: espand yar)
معنی: اسفندیار، ( = اسفندیار )، آفریده مقدس، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان ایرانی، فرزند گشتاسپ شاه ایران و کتایون دختر قیصر روم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خوش آن روزگاران که اسپندیار برآورد از قوم سیتا دمار
💡 از آن رو شدش نام اسپندیار که اسپند شد یار آن شهریار
💡 زبون کردش اسپندیار دلیر به کشتیش آورد سهراب زیر