اسم مکان

«اسم مکان» در زبان فارسی به اسمی گفته می‌شود که بر محل، جایگاه یا مکانی دلالت کند و نشان دهد انجام یک عمل یا وقوع یک حالت در کجا صورت می‌گیرد. این نوع اسم از ترکیب واژه‌های دیگر با پسوندهای خاص ساخته می‌شود و به همین دلیل در دستور زبان، از اسم‌های مشتق به شمار می‌آید. در فارسی برای ساختن اسم مکان از پسوندهایی مانند «ـگاه» در واژه‌هایی چون رزمگاه و جایگاه، «ـستان» در کلماتی مانند گلستان و بوستان، «ـکده» در واژه‌هایی چون آتشکده و دهکده، «ـخانه» در نمونه‌هایی مانند کارخانه و رودخانه، و «ـلاخ» در کلماتی مانند سنگلاخ استفاده می‌شود. هر یک از این پسوندها به نوعی مفهوم مکان یا محل را به واژه پایه اضافه می‌کنند و معنای آن را کامل‌تر می‌سازند. اسم مکان در متون ادبی و روزمره کاربرد فراوانی دارد و به بیان دقیق‌تر موقعیت‌ها کمک می‌کند. این نوع اسم‌ها می‌توانند هم برای مکان‌های واقعی و هم برای مکان‌های خیالی یا ادبی به کار روند. در شعر فارسی نیز از آن برای تصویرسازی و فضاسازی بسیار استفاده شده است. شناخت اسم مکان به درک بهتر ساختار واژه‌ها و معانی آن‌ها کمک می‌کند.

لغت نامه دهخدا

اسم مکان. [ اِ م ِ م َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اسم مکان، اسمی است که دال بر مکان و محل باشد. در فارسی برای ساختن اسم مکان یکی از ادات ذیل را افزایند:
1- گاه: کمینگاه، رزمگاه، بزمگاه، جایگاه، پایگاه:
داغگاه شهریار اکنون چنان خرم شود
کاندرو از خرمی خیره بماند روزگار.فرخی.از فراوان ْ شررِ غم که مرا در دل بود
گفتی اندر دل من ساخته اندآتشگاه.فرخی.عمید اسعد... برسبیل امتحان گفت امیربداغگاه است و من میروم پیش او و تو را با خود ببرم بداغگاه که داغگاه عظیم خوش جایی است... قصیده ای گوی لائق وقت، و صفت داغگاه کن. ( چهارمقاله نظامی عروضی چ لیدن ص 37 ). بدر شهر بمرغ سپید فرودآمد و لشکرگاه بزد. ( چهارمقاله ص 31 ). امیر نصربن احمد گفت تابستان کجا رویم که ازین خوشتر مقامگاه نباشد. ( چهارمقاله ص 32 ).
چو کوششگاه کاووس است از زینت همه بستان
چو بخششگاه جمشید است از نعمت همه صحرا.وطواط.2- ستان: گلستان، نخلستان، بوستان، نیستان:
ز خون، رود گفتی میستان شده
ز نیزه، هوا چون نیستان شده
گلستان که امروز باشد ببار
تو فردا چنی گل نیاید بکار.فردوسی.آنجا که بود آن دلستان با دوستان در بوستان
شدگرگ و روبه را مکان شد گور و کرکس را وطن.امیرمعزی.3- کده: دهکده، بتکده، آتشکده، ماتمکده:
هم آتش بمردی به آتشکده
شدی نور نوروز و جشن سده.فردوسی.از آن شهرها بت پرستان بکش
پس آتشکده کن به آیین و هش.دقیقی.در آب خضر آتش زده خمخانه زو مریم کده
هم حامل روح آمده هم نفس عذرا داشته.خاقانی.آن جنوداً لم تروها صف زده
گشت جان او ز بیم آتشکده.مولوی.4- خانه: آتشخانه، ماشین خانه، کارخانه، رودخانه: و ایشان [گبرکان ] میگویند که ما خدای پرستیم و این آتشخانه را که داریم و خرشید را که داریم نه بدان داریم که گوئیم این را پرستیم اما بجایگاه ِ آن داریم که شما محراب دارید و خانه ٔمکه. ( تاریخ سیستان ص 93 ).
5- لاخ: سنگلاخ، رودلاخ، هندولاخ، دیولاخ، آتش لاخ، کلوخ لاخ، نمک لاخ، اهرمن لاخ:
در آن اهرمن لاخ نرم و درشت
ز ماهی شکم دیدم از ماه پشت.

فرهنگ فارسی

اسم مکان اسمی است که دال بر مکان و محل باشد.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] اسم دلالت کننده بر محل وقوع فعل را اسم مکان گویند.
اسم مکان، اسمی است که بر محل وقوع فعل دلالت می کند، مانند: «مجلس» که بر محل نشستن، و «مسجد» که بر محل سجده، دلالت می کند.
اشکال
در مورد اسم مکان، برخی اشکال کرده اند که: بعضی از مکان ها ممکن است هیچ گاه به مبدأ، متلبس نگردد تا این که انقضای مبدأ نسبت به آن تصور شود و در نتیجه، مشمول بحث مشتق گردد؛ برای مثال، امکان دارد مکانی (مانند محبس و مسجد) را برای زندانی کردن متخلف و یا عبادت کردن نمازگزار معین کنند، ولی ممکن است حتی یک نفر به حبس و یا به مسجد نرود، در نتیجه، چگونه انقضای مبدأ در این مکان ها متصور است؟
جواب از اشکال
به این اشکال، چنین جواب داده شده که: در اسم مکان، صرف آماده نمودن (شأنیت) محل برای عمل خاص، کافی است؛ یعنی مسجد مکانی است که برای سجده کردن و محبس مکانی است که برای زندانی کردن افراد متخلف در آن، آماده گردیده است.

جمله سازی با اسم مکان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در زبان فارسی اهلیت‌نام زیر مجموعه‌ای از صفت‌های نسبی است که به مکان اشاره دارند. این نام معمولاً با افزودنِ پسوند ی(یایِ نسبت) به انتهای واژهٔ اسم مکان، شهر، کشور و… ساخته می‌شود.

گارش یعنی چه؟
گارش یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز