استینه

لغت نامه دهخدا

( آستینه ) آستینه. [ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) بیضه. تخم مرغ. خایه. و آن را اَستینه بفتح همزه و نیز آشتینه و آشینه ضبط کرده اند. || دفتر. ( دهّار ).
استینه. [ اَ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) تخم مرغ. ( برهان ). هدایت در انجمن آرا ذیل این کلمه گوید: برهان در برهان بی برهان آورده و در فرهنگها نیافتم. رجوع به آستینه شود.

فرهنگ معین

( آستینه ) (نِ ) (اِمر. ) تخم مرغ، خایه.

فرهنگ عمید

( آستینه ) تخم مرغ.

فرهنگ فارسی

تخم مرغ

جمله سازی با استینه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شهرستان اوستنده از بخش‌های ماریاکرکه، استینه و زاندفورده تشکیل شده‌است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران