لغت نامه دهخدا
استملاک. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) تملک. بملک گرفتن. تصرف.
- استملاک کردن؛ مالک شدن.
استملاک. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) تملک. بملک گرفتن. تصرف.
- استملاک کردن؛ مالک شدن.
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص م. ) تملک، به ملک گرفتن، تصرف کردن.
جایی را ملک خود قرار دادن و آن را مالک شدن.
ملک خواستن، جائی راملک خودقراردادن، مالک شدن
( مصدر ) تملک به ملک گرفتن تصرف کردن.
تملک، به ملک گرفتن، تصرف کردن.
💡 قبل از شروع مونتاژ و حفاری تونل بایستی برای دستگاههای حفار خط یک، فضایی به ابعاد تقریبی ۱۴ در ۲۴ در ۱۰۲ متر در داخل زمین ایجاد شود. در پروژههای داخل شهری خصوصاً در حفاری تونلهای مترو، استملاک محلی برای ساخت شفت و استفاده از آن در موقع ساخت تونل ضروری میباشد. از این شفت برای مونتاژ و دمونتاژ دستگاههای حفار استفاده میشود. بعد از وارد شدن دستگاههای حفار به داخل تونل، محل شفت جهت خارج کردن خاکهای ناشی از حفاری و ارسال قطعات و مصالح مورد نیاز برای ساخت تونل مورد استفاده قرار میگیرد؛ بنابراین ضروری است این محل تا انتهای ساخت تونل، مورد بهرهبرداری قرار گیرد.