استغنی
مترادفها
بینیازی، بیاحتیاجی
متضادها
نیاز، احتیاج
لغت نامه دهخدا
استغنی. [ اِ ت ِ ] ( از ع، مص ) مماله استغناء:
گل زرد و گل دورو گل سرخ و گل نسرین
ز درد و داغ دادستند ما را خط استغنی.منوچهری.
جمله سازی با استغنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 یحیی گفت: خوشتر از این ده، دل آنکس است که ازین ده فارغ است. استغنی بالمَلِک عن المُلک.
💡 و روی انه قال «من استعفّ اعفه اللَّه، و من استغنی اغناه اللَّه، و من سألنا لم ندّ خر عنه شیئا نجده»
💡 پس سیم وادیست آن معرفت پس چهارم وادی استغنی صفت
💡 فروحی خط اقرارا برق الف اقرار و ان کان قد استغنی من الاقرار شمس الدین
💡 جان برافشان در ره و دل کن نثار ورنه ز استغنی بگردانند کار
💡 گرچه استغنی برون ز اندازه بود لطف او را نیز رویی تازه بود
💡 عارف در اشعار خود بر مفهوم استغنی از تعلقات دنیوی تأکید دارد تا نشان دهد که انسان میتواند با تمرکز بر درون، از هر چیزی بینیاز شود.
💡 او با داشتن ثروت فراوان و جایگاه اجتماعی بالا، سعی میکرد نوعی استغنی درونی برای خود ایجاد کند تا تحت تأثیر ستایش یا نکوهش دیگران قرار نگیرد.
💡 در فلسفه اخلاق، استغنی از نیازهای مادی به عنوان یک مرحله تکامل یافته از روح شناخته میشود که فرد را به آرامش و سکون میرساند.