لغت نامه دهخدا
ازجاه. [ اَ ] ( اِخ ) قریه ای است از قرای خابران از نواحی سرخس. و یاقوت گوید گروهی از متأخرین بدان منسوبند. ( معجم البلدان ) ( مرآت البلدان ).
ازجاه. [ اَ ] ( اِخ ) قریه ای است از قرای خابران از نواحی سرخس. و یاقوت گوید گروهی از متأخرین بدان منسوبند. ( معجم البلدان ) ( مرآت البلدان ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو چشم از منصب و ازجاه برتافت کرا دیدی که او از جاه سر تافت