ازباد

لغت نامه دهخدا

ازباد. [ اِ ] ( ع مص ) کف برآوردن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ): ازباد بحر؛ کفک برآوردن دریا، اِزبادِ سراب همچنین. ( از منتهی الارب ). || ازباد سدر؛ شکوفه برآوردن کُنار. ( از منتهی الارب ). شکوفه برآوردن سدر همچون کف بر دریا. ( اقرب الموارد ).
ازباد. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ زَبد.

فرهنگ فارسی

جمع زبد
کف بر آوردن

جمله سازی با ازباد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آتش سودای او چون تیز گشت ازباد شوق همچو آب تیره با خاک آرمیدن شرط نیست

💡 شد آن دولت که بودی تازه همچون شاخ نوروزی کنون پژمرده و زردی چو باغ ازباد مهریجان

💡 چون آتش سوزان مشو ازباد سبکسر چون آب ز روشن گهری خاک نشین باش

انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
زخم یعنی چه؟
زخم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز