لغت نامه دهخدا
ارسم. [ اَ س ُ ] ( ع اِ ) ج ِ رَسم.
ارسم. [ اَ س َ ] ( اِخ ) موضعی است در اچ رستاق از نواحی هزارجریب. رجوع بسفرنامه مازندران و استراباد رابینو ص 123 شود.
ارسم. [ اَ س ُ ] ( ع اِ ) ج ِ رَسم.
ارسم. [ اَ س َ ] ( اِخ ) موضعی است در اچ رستاق از نواحی هزارجریب. رجوع بسفرنامه مازندران و استراباد رابینو ص 123 شود.
ارسم (دهانه). ارسم یک دهانه برخوردی در ماه است.
این دهانه ۴ دهانه اقماری دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برای رهایی از این تنگناهای زبانی بود که ارسم و دیگران بر آن شدند تا زبان فرانسوی را با وامگیری از واژگان لاتینی و یونانی توانمند سازند. ایشان این کار را به درستی و بدون تحمیل الگوهای دستوری زبانهای مذکور به زبان فرانسوی انجام دادند یعنی برخلاف بعضی نویسندگان اسپانیایی مانند گونگورا که این کار را ناشیانه و با افراط انجام دادند و افزون بر واژگان، الگوهای دستوری یونانی و لاتینی را نیز که واقعاً نمیتوان به آنها رنگ و بوی بومی داد وارد زبان کردند امری که موجب کجروی زبان و اندیشه میشود.
💡 برای رهایی از این تنگناهای زبانی بود که ارسم و دیگران بر آن شدند تا زبان فرانسوی را با وامگیری از واژگان لاتینی و یونانی توانمند سازند. ایشان این کار را به درستی و بدون زورآور کردن الگوهای دستوری زبانهای مذکور به زبان فرانسوی انجام دادند یعنی بر خلاف بعضی نویسندگان اسپانیایی مانند گونگورا که این کار را ناشیانه و با افراط انجام دادند و افزون بر واژگان، الگوهای دستوری یونانی و لاتینی را نیز که واقعاً نمیتوان به آنها رنگ و بوی بومی داد وارد زبان کردند امری که موجب کجروی زبان و اندیشه میشود.