لغت نامه دهخدا
ارزخ. [ اَ زَ ] ( اِ ) ظاهراً صورتی از ارزه کاه گل است: و هروقتی که آن صومعه را عمارت کردندی زمین او را ارزخ کردندی و زیر آن تخت را ارزخ کردندی. ( اسرارالتوحید ص 291 ).
ارزخ. [ اَ زَ ] ( اِ ) ظاهراً صورتی از ارزه کاه گل است: و هروقتی که آن صومعه را عمارت کردندی زمین او را ارزخ کردندی و زیر آن تخت را ارزخ کردندی. ( اسرارالتوحید ص 291 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جانرا بلب ارزخ بنمائی چو شکر در پسته ی شور قند ریز تو نهم