ادس
لغت نامه دهخدا
ادس. [ اِ دِ ] ( اِخ ) نامی است که یونانیان بشهر الرهاء میدادند و امروز آنرا اورفا نامند. شهر قدیم و پرثروت بین النهرین شمالی که پس از فتح بیت المقدس در قلمرو آن درآمد و حاکم نشین امارتی مسیحی که گدفروا دبویون برای برادر خود بودوئن ایجاد کرد، گردید و در سال 1144م. ترکان آنرا منحل کردند. در قدیم ادس پایتخت دولتی بود که خسرون نام داشت و پادشاهان خسرون دست نشانده اشکانیان بودند. ( ایران باستان ص 2087، 2181، 2420، 2467، 2479، 2484، 2485، 2501، 2524، 2590، 2628، 2629، 2631، 2632، 2633، 2634، 2640، 2690 ).
فرهنگ فارسی
نامی است که یونانیان بشهر [ الرها] ( ه. م. ) داده بودند و امروز آنرا [ اورفا ] نامند و آن شهر قدیم و پر ثروتی بود در بین النهرین شمالی.
جمله سازی با ادس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 واژههایی مانند برنامه (برنامج)، طازج= تازه، نموذج= نمونه، فیروز، خندق= کندک، منجنیق= منگینک، اسفناج= اسپیناگ، دیوان، برزخ، بلبل، حنا، یاسمین= یاسمن، سرو، عدس= ادس، شهی= شاهی، خنجر (برگرفته از واژه خونگر)، طربوش (بر گرفته از سرپوش)، تاج= تاگ از پارسی گرفته شدهاند.
💡 نمونه هایی از این کاربرد در واژه های ادس، انبر، زئفران و اروس _که ریشه پارسی داشته[نیازمند منبع] و به عدس، عنبر، زعفران و عروس دگرش یافته اند_ دیده می شود. همچنین دیگر واژگان پارسی همچون اشا، ارته، ارتش، ارگ، ارج، ارز، ارزش و... گواه این کاربرد هستند.[نیازمند منبع]
💡 عمر خیام در کتاب نوروزنامه نامهای مربوط به اسب را چنین بیان میکند: الوسچرمه، سرخچرمه، تازیچرمه، خنگ، بادخنگ، مگسخنگ، سبزخنگ، پیسهٔ کمیت، کمیت، شبدیز، خورشید، گور سرخ، زردرخش، سیارخش، خرماگون، چشینه، شولک، پیسه، ابرگون، خاکرنگ، دیزه، بهگون، میگون، بادروی، گلگون، ارغون، بهارگون، آبگون، نیلگون، ابرکاس، باوبار، سپیدزرده، بورسار، بنفشهگون، ادس، زاغچشم، سبزپوست، سیمگون، ابلق، سپید، سمند.