استخوان مغز
مترادفها
مغز استخوان
لغت نامه دهخدا
استخوان مغز. [ اُ ت ُ خوا / خا م َ ] ( اِ مرکب ) مغز استخوان. مغز قلم. مخ.
فرهنگ فارسی
مغز قلم
جمله سازی با استخوان مغز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مهر تو گر نیست خسرو را به مغز استخوان مغز او از نوک غمزه ات زاستخوان بیرون کنم
💡 شود رزق هما گر استخوان من، زبیتابی عجب دارم دگر در استخوان مغز هما بندد
💡 تا چون قلمش در استخوان مغز نکاست سر بر خط روزگار ننهاد کسی
💡 ز نوع سخن نغز آید به کار که از استخوان مغز آید به کار
💡 عشق در طینت آدم رگ گردن نگذاشت استخوان مغز شود درد چو سنگین باشد
💡 استخوان مغز یا همان بافت مغز استخوان، محل اصلی تولید گلبولهای قرمز و سفید خون در بدن انسان و بسیاری از پستانداران است.
💡 در موارد خاص پزشکی، پزشکان برای درمان برخی بیماریهای خونی، نیاز به نمونهبرداری از استخوان مغز بیمار جهت بررسیهای دقیقتر پیدا میکنند.
💡 سلامت بافت استخوان مغز برای حفظ سیستم ایمنی بدن و تولید مداوم سلولهای خونی بسیار حیاتی و ضروری برای بقای موجودات است.