لغت نامه دهخدا
موم دل. [ دِ ] ( ص مرکب ) نرم دل و رقیق القلب. ( ناظم الاطباء ) ( از یادداشت مؤلف ):
از آن که موم دلی در سخا به مهر سؤال
به مهر مهر تو آهن دلان شدند چو موم.سوزنی ( دیوان چ شاه حسینی ص 197 ).
موم دل. [ دِ ] ( ص مرکب ) نرم دل و رقیق القلب. ( ناظم الاطباء ) ( از یادداشت مؤلف ):
از آن که موم دلی در سخا به مهر سؤال
به مهر مهر تو آهن دلان شدند چو موم.سوزنی ( دیوان چ شاه حسینی ص 197 ).
نرم دل و رقیق القلب.
💡 در بهشت آتش نباشد، بهر بزمش عاشقان موم دل بگداختند و شمع روشن ریختند
💡 تن مسکین من بگداخت چون موم دل غمگین من بشکافت چون نار
💡 همچون شجر طور، گل شعله برآورد نخلی که ز موم دل خود ساخته بودم
💡 سوزنیم، موم دل و خاره... ر پیرترین روی شکر پاره... ر