مردم فریب. [ م َ دُ ف َ / ف ِ ] ( نف مرکب )فریبنده مردم. فریبگر. مکار. فتان. فریب دهنده. گمراه کننده. مموه. مدلّس. فریبکار. حیله گر:
بیامد یکی پیر مردم فریب
ترا دل پر از بیم کرد و نهیب.دقیقی.که این ترک بدساز مردم فریب
نبیند همی از فراز و نشیب.فردوسی.به شیرین سخن های مردم فریب
ربوده نیوشندگان را شکیب.نظامی.بدان سیب چهران مردم فریب
همی کرد بازی چو مردم به سیب.نظامی.برانگیخت آن جادوی ناشکیب
بسی جادوئیهای مردم فریب.نظامی.
فریب دهندۀ مردم، آن که دیگران را فریب بدهد، حیله گر: بیامد یکی پیر مردم فریب / تو را دل پر از بیم کرد و نهیب (فردوسی: ۵/۸۹ حاشیه ).
( صفت ) آنکه دیگران را بفریبد محیل حیله گر: بیامد یکی پیر مردم فریب ترا دل پر از بیم کرد و نهیب. ( شا )
💡 دل شد اسیر جلوه ی مردم فریب تو کارش بسحر جادوی بابل نمی شود
💡 نرگس فتان تو لعبت مردم فریب غمزهٔ غماز تو جادوی معجز نماست
💡 نقشی که غیر صورت مردم فریب تست از صفحه ی سواد دو چشمم سترده باد
💡 از آن به خوردن می شاهدم اجازت داد که گول زاهد مردم فریب را نخورم
💡 جادوی مردم فریب امروز در ایام تو کس نمی بیند مگر چشم بتان قندهار